روز تقسیم

من و دوستم علی، رأس ساعت 08 صبح روز تقسیم (یعنی 1/12/1388) تو شهرک آزمایش و محل تقسیم سربازان حاضر شدیم. وقتی وارد میدان شدیم متوجه شدیم به غیر از ما، حدود 70 نفر دیگه هم اومده اند که به صورت داوطلبانه تاریخ خدمتشون را جلو بندازند و از این تعداد تقریباً همگی تاریخ اعزامشوم مثل ما 01/04/1389 خورده بود!

عجب شانسی داریم ما. حتی فکرش را هم نمی کریم که همچین قضیه ای پیش بیاد. ما به خیال اینکه فقط خودمون دو نفر تو این شهر هستیم که مایلیم زودتر بریم سربازی با خیالی راحت از اینکه حتماً برای دو نفر جا پیدا می شه که ما را هم بفرستند، اومدیم اما هیچ فکرش را نمیکردیم که 70 نفر مثل ما فکر می کردند.

به هر حال تا حدود ساعت 12 معطل شدیم تا تمام مشمولانی که برگه سفید داشتند (یعنی تاریخ اعزامشون همون روز بود) کار تقسیمشون انجام شد تا نوبت به ما رسید.

سروانی که مسئول این کار بود گفت من باید با تهران تماس بگیرم ببینم ارگانی هست که این تعداد نیروی داوطلب(!) را نیاز داشته باشه یا نه. حدود نیم ساعت دیگه هم معطل شدیم تا جناب سروان از دفترش بیرون اومد و گفت هم ارتش و هم نیروی انتظامی نیرو می گیره و همه ی شما را می تونیم بفرستیم.برگه سبزها را جمع کرد و قرار شد صبح روز بعدش یعنی 02/12/1388 دم در اداره نظام وظیفه (قائمیه) حاضر بشیم تا از اونجا تقسیممون کنن.

خیال همه از این حرف راحت شد اما استرس اصلی تازه شروع شد. سوالی که تا فردا صبح ذهن من (و مطمئناً همه ی ما) را اشغال کرده بود این بود که: تو ارتش میفتم یا نیروی انتظامی؟

/ 0 نظر / 318 بازدید