مرخصی اول

دو سه روز که گذشت، دیدیم انگار جداً نمی خوان حالا حالا به ما مرخصی بدن.

گفتند از بیرون خیاط میاریم، اتیکت ها را روی لباسهاتون و نوارهای قرمز را روی شلوارتون بدوزه. (نوار قرمز روی شلوار بچه های لیسانس به بالاتر دوخته میشه)

چند روز بعدش هم همین اتفاق افتاد و لباس هارا گروهان به گروهان به خیاط خونه بردند.

دقیقاً دو هفته گذشت تا یه روز تو مراسم صبحگاه، فرمانده گفت: به گروهان هایی که خوب رژه برند احتمالاً مرخصی میدن. بعد از اتمام مراسم صبحگاه هم هیچ کدوم از فرمانده ها هیچ حرفی از مرخصی نزدند.به سوال های بچه ها هم درمورد مرخصی،  جواب سربالا می دادند. روز بعدش نزدیک ظهر فرمانده گفت دفترچه های مرخصی تون را نوشتیم و لیست مرخصی را دادیم بالا مهر و امضاء کنند. فقط اگه می خوایید ماشین برای برگشت گیرتون بیاد، ناهار را سریع بخورید، وسایل را جمع و جور کنید تا قبل از اینکه بقیه گروهان ها به ترمینال برسند، شما رفته باشین.

با همه ی سعی و تلاشی که کردیم، چهارمین گروهانی بودیم که دم در دژبانی رسیدیم اما با این حال زیاد معطل نشدیم و با اتوبوس های شرکت واحد که پادگان آماده کرده بود رفتیم ترمینال.

چهل و هشت ساعت مرخصی مثل برق و باد گذشت و دوباره به پادگان برگشتیم.

دو هفته ی اول آموزشی، به دلیل آشنا نبودن بچه ها با محیط خشک نظامی و آموزش های فشرده ی صف جمع و آمادگی جسمانی و ... یه کمی سخته اما بعدش کم کم این تمرینات عادی میشه و آموزش ها هم البته کمی راحت تر میشه. اما این مرخصی اول کار را یه کمی به هم زد.

به محض برگشتن از مرخصی، باز هم خوابیدن ساعت 9:30 و بیداری ساعت 4:30 برای یه عده سخت شده بود و اولین رژه ی مراسم صبحگاه را هم که حسابی خراب کردیم.

بعد از اینکه صبحگاه تموم شد، مطابق معمول فرمانده ی گروهان اولش با جدیت به بچه ها تشر زد و بعدش هم با همون خنده ی همیشگی یه کم بچه ها را نصیحت کرد و نهایتاً به دلیل خراب کردن رژه (خودش میگفت: به دلیل ورزیده تر شدن شما) چند دور دور میدون را به صورت تنبیهی دویدیم که حسابی این مرخصی از دماغمون بیرون شد.

/ 4 نظر / 261 بازدید
مجید

ممنون که نوشتی جالب بود.

باران

من فقط خواستم بگم دنیای من هیچ چیز قشنگی نداره این روزا هم تنها چیزی که منو از افکار مسخرم پرت میکنه بیرون دیدن سربازایه که تو نگاه هرکدومشون یه دنیا حرف نگفتس علاقه ی من به سربازا یه علاقه ی عجیبه که فقط اونی که منو میشناسه میفهمه چی میگم

احسان

سلام دوست عزیز من اسمم احسانه فوق لیسانس هستم(متولد 30 شهریور65!!) از ارومیه 1تیر همین سال اعزام میشم و اتفاقا افتادم اراک منتهی میخواستم بدونم که آموزشی برای فوق لیسانس ها فرق داره با بقیه؟ یکی هم اینکه کلا حال و هوای اراک چطوریه؟ مخصوصا واسه ما که افتادیم تو ماه رمضون اگه هم سفارشی داری واسه آموزشی اونجا خوشحال میشم بهم بگی یا ای میل بزنی

مهدی

مرسی امیر جان من سال 87 خدمتم تموم شد 17 ماه خاطره انگیز ،با همه سختیهاش